هیچ...

 

در من پیش می روی در جست و جوی خویش,

 

وبالا می روی همچون پیچک وحشی,خودسرانه

به راه خویش...

 

می پیچی بر من و رحم نمی کنی,

 

بر نازک ترین, نازک ترین تکیه گاه خویش.

 

در من پیش می روی در جست جوی خویش.......

 

و من نیست می شوم

 

و نابود می شوم

 

در هرم تنها آغوش باغ هیچ!!!

/ 3 نظر / 3 بازدید
تنها

دل است دیگر … نمیتوان دلتنگی را از او گرفت … مگر میشود خیسی را از آب گرفت ؟ گاهی … میریزد و خرد میشود … گاهی هم … ترک برمیدارد … اما باز دل میماند … گاهی هم آدم را ناقص اُلخلقه میکند … مثل من که دیگر هیچ دل و دماغی ندارم

تنها

سختــــ تـریـــن کـار دنیــا تــرمیـمـــ اعتمــادیـــ ِ کــهـ از دستــــ رفتــهـ ... اعتمـــاد بــه نفستــــــ ، اعتمـــاد بــه عشقتــــ ، اعتمــــاد بـــه آینـــده تـــــ . . .!