برو...

 

دیگر نمی خواهمت

 

به یاد ندارم نامت چیست.؟؟

 

من برای تو مرده ام,

 

و تو برای من هم نیز!!

 

از پس روزگاری غریب

 

می پرسی,که حالا دردت چیست؟؟

 

:<<من از تنفر بیزارم

 

و از دوست داشتن تو هم نیز>>

 

به دنبالم می آ یی,یعنی چه؟؟

 

خواهی بدانی رازم چیست؟؟

 

:<<برای عشق من مرده ام

 

و عشق در وجود من هم نیز!! >>

 

مرا که کشتی,پس برو از برم

 

نترس , نخواهند پرسید که جرمت چیست؟؟

 

می نشینم کنار قلب شکسته ام

 

و قلب شکسته ام در کنار من هم نیز!!!

/ 3 نظر / 8 بازدید
تنها

زندگـــــیــ "زنــدگــے" بــہ مــن آمــوخـت . . . آدمهـا نـــہ " دروغ " مــے گــوینــد نــہ زیــر " حـرفشــان " مــے زننــد . اگـر " چیــزے " مــے گوینــد . . . صرفــا " احســاسشـــان " درهمـــان لحظــہ سـتـ ـ ـ نبـایـد رویــش " حسـابــ " کـرد

sun shine

evey one says love hurts , but that is not true . loneliness hurts , rejection hurts , losing someone hurts ,envy hurts . evrey one get these things counfused with love but in reality love is the only thing in this world that covers up all pain and makes someone feel wonderful again . [لبخند]

شیوا کمندی

بلاغی بخوایم حسابشو بکنیم خیلی سست بود این شعر،ولی احساسات نفسگیری توش بود که واقعا روی سینم فشار آورد.مثل اینکه بعد از یک ضربه ی سنگین سروده شده باشه،به هر حال عجیب بود!موفق باشی.