کاش لااقل...

 

 

چمدانت را برایم گذاشته بودی...

 

 

حالا..

 

 

هیچ چیز جز چهار خانه ی پیراهنت

 

آرامم نمیکند.

 

 

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزال

ارامتر سکوت کن.صدای بی تفاوتی هایت ازارم می دهد... حانیه جونمخوبی؟!قالبموعوض کردم بیا بگو چطور شده؟اگه نه بازم بگو عوض کنم

aref

Wowwww..شعرهایی که می نویسی خیلی خوبن[قلب][قلب] میشه بلینکمت؟؟

*سامی*

دلم به کما رفته برای مردنش دست به دعا شوید.....[افسوس]

aref

سلام..هر اسمی دوس داشتی بلینک..من که همون نبض پاییز گذاشتم خوبه؟؟[چشمک] البته باید بگم دوتاییمون شعر می نویسیم..ولی فرقش اینه که من تکست رپ می نویسم. ولی از این بابات خوشحالم که شعراتونو می خونم.[لبخند][نیشخند]

ساناز

وقتـــی بــــاران می‌بــــارد ... ولــــی " تــــــو " نمی‌آیــی ... پنجــــره‌ هــا هـــم مثل مــــن اشــــک می‌ریــــزنــــد . . .[گل][گل]

ناهید

ﮔﺎﻫـﮯ ﺣﺘـﮯ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ، ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟

ناهید

این فصل دونفره هم ب پایان رسید... وما باز هم مثل قبل "تنها"... از فصلی میگویم ک هر که دچارش شد شکسته شد ،پیرشد... از فصلی ک هر لحظه اش " تنهاییم" را ب رخم کشید... خدایا.....بس نیست؟؟!! خسته شدم از تنهایی...

جواد

هیچ چیز... [ناراحت]