آخرکار

سلام.این متن رو زمانی نوشتم که واقعا دنبال آخرکار بودم غافل ازاینکه زندگی همان لبخندی بود که دردلهره ی فرداهای نیامده ام گم میشد.همین......!

 

"آخرکار"

همیشه به دنبال آخرکاربودم

خودم رابه جای نقطه می گذاشتم آخرجمله ها!

امانمی دانستم که پایان کار

تاچه اندازه می تواند

زهرباشد

تلخ باشد

غم باشد

دردباشد

مرگ باشد...

اگربه اول دفترم بازگردم,تمام نقطه هاراپاک خواهم کرد!

من می خواهم تاهمیشه شروع کنم....

 

 

پنجره راگشودم وقلبم رانیز!آفتاب دراتاق جاری شد,روحم رااشباع کرد.

"پائولو کوئیلو"

/ 3 نظر / 11 بازدید
طلوع سپیده

دوستی ات را مثل صنوبری گرم در مشت می فشارم.از دستم برنیامد الا اینکه سیب برایت به آب بیندازم و آرزوهای خوب

خیلی شعرات مذخرفه باخودت چی فکرکردی که همچین غلطی کردی