نبض پاییز

"خیال باف"

دلم که می گیرد

سر میگذارم روی شانه های خیالی ات

و تو در خیال

سر به سر گیسوان پریشانم می گذاری

وتو آنها را می بافی,

براستی که خیال باف خوبی بودی!!!

باهم تاب می خوریم ,روی پشته ی بافته ام

که اینروزها گویی از دلم هم نازک تر شده اند! 

 

تاب می خوری بالا می روم

تاب می خورم بالا می روی!

با هم به آسمان رسیده ایم,به بیکران اکنون.

مقصد مابالاست...

روی زمین حس غریبی داریم:

مثل حس یک ماهی در تنگی تنگ

یا احساس قناری در قابی سنگ.

جای ما آنجاست

"در میان آسمان سربی رنگ"

 

دلم که می گیرد

سر می گذارم روی شانه های خیالی ات

سر می گذارم روی پشته ی آسمانیت.

وباز خیال می کنم...

این بار خیال خام بی قراری ات!!!

براستی که خیال باف خوبی هستم... 

 

 

به نظر من تخیل و رویا هم یه جور امیدواریه,رسیدن به چیزی که یه روز براش خیال بافی می کردی خیلی عالیه,نه!!  

چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

www . night Skin . ir