نبض پاییز

بازگشت...            

 

پس از مرگی طولانی

 

و شبی سیاه تر از نقش شب

 

در من طلوع خواهی کرد...

 

آنقدر پر رنگ که خورشید را دگر

 

کسی در آسمان نخواهد دید!!

 

وپچ پچ آدم ها را بر زمین کسی،نیز،نخواهد چید!!

 

نه دیگر مرا ابایی نیست،

 

نه مرا شرمی نیست

 

نه مرا چراغی نیست...

 

تنها مرا بغضی ست

 

که در گره دستان تو باز می شود،

 

در کنج آغوشت بگو

 

چقدر از حجم این تنهایی جا می شود؟!

 

کور هم که باشد بینا می شود

 

کر هم که باشد صدا می شود

 

هیچ هم که باشد خدا..!

 

ودر من چراغ می شود چشمانت

 

شرم می شود آوایت

 

خواب می شود رویایت..

 

 

پس از مرگی طولانی

 

وشبی سیاه تر از نقش شب

 

در من طلوع خواهی کرد...

 

 

 

ترم اول دانشگاهم با اتفاقای تلخ و شیرینش تموم شد،دلم

 

 واسه این روزااا تنگ میشه..فعلا یه مدت پست جدید نمیذارم

 

تا روزگاری نو...که شاید فردا باشه...

 

 

پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

www . night Skin . ir