نبض پاییز

در مه...

 

اینجا در کنار فاصله

 

در کنار پنجره پر گله

 

در میان مه

 

من ایستاده ام...

 

اینجا در کنار دلواپسی

 

هم قطار با کوچه های بی کسی

 

در میان مه

 

من ایستاده ام...

 

اینجا در میان دست های زندگی

 

و خوابیده در تابوتی به رنگ بازندگی

 

در میان مه

 

من ایستاده ام...

 

اینجا با باغ های عاشق

 

و با لبخند های سابق

 

در میان مه

 

من ایستاده ام...

 

اینجا در میان شک

 

و با چشمی پر ز اشک

 

در میان مه

 

من ایستاده ام...

 

تو نه در شب

 

تو نه در مه

 

تو طلوع میکنی

 

تو طلوع خواهی کرد

 

تو طلوع خواهی کرد...

 

اینجا در کنار من

 

عطری بر لباس من

 

در میان قلب من

 

تو ایستاده ای..!

 

 

 

 

دلم برای دانشگاه و شیطونی هامون با دوستای گلم تنگ شده...

متاسفم که کم کار شدم..اما تابستونه,و تابستون یعنی

استراااااحت.....

شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

www . night Skin . ir