نبض پاییز

برای اینروزا که خیلی دلم گرفته ودیگران و حتی دوستان همون دلداری های الکی رو هم دریغ میکنن!!!

 

غارهای نامسکون

 

غارهای نامسکون

 

غارهای نامسکون

 

بادرهای اتوماتیک

 

که گاه باز

 

و گاه بسته می شوند!

 

امروز که دلی گرفته است

 

همه ی غارها بسته می شوند ...

 

غارهای نامسکون

 

غارهای نامسکون

 

غارهای نامسکون

 

از دلداری های نداده شان

 

به تنهاترین  سرو شهر

 

امروز بس

خسته می شوند!!!

دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

"خیال باف"

دلم که می گیرد

سر میگذارم روی شانه های خیالی ات

و تو در خیال

سر به سر گیسوان پریشانم می گذاری

وتو آنها را می بافی,

براستی که خیال باف خوبی بودی!!!

باهم تاب می خوریم ,روی پشته ی بافته ام

که اینروزها گویی از دلم هم نازک تر شده اند! 

 

تاب می خوری بالا می روم

تاب می خورم بالا می روی!

با هم به آسمان رسیده ایم,به بیکران اکنون.

مقصد مابالاست...

روی زمین حس غریبی داریم:

مثل حس یک ماهی در تنگی تنگ

یا احساس قناری در قابی سنگ.

جای ما آنجاست

"در میان آسمان سربی رنگ"

 

دلم که می گیرد

سر می گذارم روی شانه های خیالی ات

سر می گذارم روی پشته ی آسمانیت.

وباز خیال می کنم...

این بار خیال خام بی قراری ات!!!

براستی که خیال باف خوبی هستم... 

 

 

به نظر من تخیل و رویا هم یه جور امیدواریه,رسیدن به چیزی که یه روز براش خیال بافی می کردی خیلی عالیه,نه!!  

چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

عمر تلف...

 

می دانم آری

 

سالی گذشته اس

 

شاید هم سال ها

 

از آخرین لبخند ها

 

از اولین شکست ها

 

از آخرین عشق ها!!

 

 می دانم آری

 

هر چند تلخ است

 

در قلب یک زن چیزی گسسته اس

 

 می دانم آری

 

احساس مرگ است

 

این بار دیگر بغضی شکسته اس

 

 می دانم آری

 

 نه روز روشن,نه آفتابش

 

نه شام تاریک,نه ماه تابش

 

این بار دیگر

 

باران هم نیست!

 

این بار دیگر

 

انکار هم نیست!

 

این بار دیگر

 

می دانم آری

 

عمری  گذشته اس......

دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

صدای اذان گویی خواهش مرا شنیده بود...

وقتی کسی نبود حرف هایم را بشنود,

خدا با بغض های من سخن می گفت!!

 

اینروزا خیلی دلم گرفته....خیلی.

شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

خیانت...

 

ِِِخیانت یک جرم است..

جرمی بزرگ.

اول خیانت به خود

و از آن بدتر به دیگران!!!

خیانت به ارزش های یک زن

خیانت به باران های یک شب,

خیانت به گل خشکیده روی آینه,

خیانت به دیدار به لحظه ,ثانیه!!!!

 

خیانت به دوستتدارم های معلق در هوا..

خیانت حتی به ذکر و دعا...

خیانت به خواب های دور,

خیانت به دانه های بلور!!!

 

خیانت یک جرم است...

جرمی بزرگ.

 

آنقدر بزرگ که نام کوچکم را اسیر کرده است..

نمی دانم ولی گوید کسى : "منم " تغییر کرده است...

به تو می گویم شاید,خواب های مرا

افسون شبی  تعبیر کرده است!!!

 

برای خیانت هم دیر نیست..

خیانت به خائنی که دیر کرده است!

 

شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ٩:٤٧ ‎ق.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

رمز شب...

 

همه ی عشق تورا پنهان باید کرد,

پشت اندیشه ی نو یا بهاری سرسبز.

من نخواهم گذاشت که تو را شب ببرد!

من تو را با باران آشنا خواهم کرد..

گل لاله از داغ دلش با تو سخن خواهدگفت...

و تو لبخند را شعر خواهی کرد!!

رمز شب را فاش کنی یا نکنی ,

در دل من تو همانی که پنهان باید کرد.... 

سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱:٠٢ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

www . night Skin . ir