نبض پاییز

 

چقدر اینروزهادور از توست عاشقی

و چقدر نزدیک است به من تنهایی!!

ای دورترین نزدیک این روزهای من

دوستت دارم......

هم حس مرموزت را,

هم لبخند دیروزت را..!

می گویم ...دور باش,اما باش. 

 

شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢ | ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

مرگ...

 

مرگ تنها یک معنا ندارد!

برای من مرگ خود معناهاست...

مثل رها کردن قاصدکی در باد

یاشاید غرق شدن شمشادی در آب!

مرگ برایم پلی ست رنگی,

که مرا از حزن دنیا به

لبخند خواب فرو می برد.

فردا که در مرگ چشم باز کنی ...

فردا دیگر فردا نیست..!!

شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢ | ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

 پاییز

 

میان دست های پاییز

وپشت باران های هر روزش

رازی نهفته است..!

که من می دانم و ابر

ابر می داند و بغض

بغض می داند و تنهایی!

وتنهایی سرد است,

و تنهایی عشق یخ زده است,

و تنهایی پاییز است,

و شاید پاییز تنها.........

میان ابرها وپاییز پلی شکسته است

چراغ  های رابطه تاریکند<1>

مثال تصویر تو برای من,

مثال جای پای نبودنت در کنار من,

چراغ های رابطه تاریکنند!<1>

میان من وپاییز رازی نهفته است.

 

<1>فروغ فرخزاد

دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢ | ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

غیر منتظره...

گاهی وقتا شده آروزی مرگ کنی!؟؟و دیروز کسی از دنیا رفت که من او را می شناختم به پاکی و یگانگی!!و حال مرگ را شناختم آنزمان که به جای تسلی با دستان سنگینش بر شانه های دخترک یتیم می کوبید.....! 

امیدوارم خدا به خانواده ی این عزیز صبر بده.

دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢ | ۸:٢۳ ‎ق.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

سلام.این متن رو زمانی نوشتم که واقعا دنبال آخرکار بودم غافل ازاینکه زندگی همان لبخندی بود که دردلهره ی فرداهای نیامده ام گم میشد.همین......!

 

"آخرکار"

همیشه به دنبال آخرکاربودم

خودم رابه جای نقطه می گذاشتم آخرجمله ها!

امانمی دانستم که پایان کار

تاچه اندازه می تواند

زهرباشد

تلخ باشد

غم باشد

دردباشد

مرگ باشد...

اگربه اول دفترم بازگردم,تمام نقطه هاراپاک خواهم کرد!

من می خواهم تاهمیشه شروع کنم....

 

 

پنجره راگشودم وقلبم رانیز!آفتاب دراتاق جاری شد,روحم رااشباع کرد.

"پائولو کوئیلو"

یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢ | ٤:٢٩ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

     شب

 

امشب درمن حسی زبانه می کشد

گویی قلبم هزار پاره می شود

امشب دردی جاودانه می شود

و قلب زخمی ام را سایه ای به خانه می کشد!

امشب مرغ عشقم می گرید غریب,

و چشمان خیس من بی آشیانه می شود!

امشب صداهاکور و کرند

و درد من بهترین ترانه می شود..!

 

شنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٢ | ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

کنار پنجره ایستاده ام ، نور بی اجازه وارد شد!

و من دل خوش از اینکه  هنوز هم بعضی ها بی غرض به دیدنم می آیند...............

 

 

تا اینجا که تعطیلات نوروز خیلی عالی بوده ، امیدوارم واسه همه روزهای خوبی بوده باشه . بازم منتظر نقد های قشنگتون هستم.

شنبه ۳ فروردین ۱۳٩٢ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

www . night Skin . ir