نبض پاییز

تو ماه را

بیشتر از همه دوست می داشتی

و حالا 

ماه هر شب

تو را به یاد من می آورد...

 

می خواهم فراموشت کنم

اما این ماه

با هیچ دستمالی

از پنجره ها پاک نمی شود ...

 

رسول یونان

یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳ | ۱:٢٦ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

"میم"  مالکیت را هرشب

 

می چسبانم به نام زیبایت

 

تا به خاطر داشته باشم

 

روزی

 

مال من بودی ...

یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳ | ٩:٤۸ ‎ق.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

تمام شد

تو در من ته نشین شدی

دریا برای همیشه آرام شد

رام شد

...

سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳ | ٤:٤٢ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

به خاطر نمی آورم

 

که چطور

 

که چگونه

 

دوستت داشته ام ..!

 

انگار 

 

از بودنت

 

قرن ها می گذرد!

 

انگار

 

روزهایم را باد برده است ...

 

که تو می روی

 

و این کوچه ی لعنتی تمام نمی شود

 

که تو می روی

 

و خواب هایم دیگر خواب نمی شود

 

که تو می روی ...

 

 

 و من

 

به یاد ندارم دیگر

 

چشم هایت چقدر زیبا بودند ...

 

ح.قادری

پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳ | ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

رفته ای

 

رفته ای

 

رفته ای

 

...

 

از دست 

از خانه

 

ازشعر

از کافه

 

ازخیال

از نامه

 

واین

 

غمگین ترین شعر جهان است...

 

 

حانیه قادری

شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | حانیه قادری | نظرات () |

www . night Skin . ir